دوراهی
بومدالالای بومدالالای بومدالالایلای... افشین می خواند، من روی تختم دراز می کشم . فقط چند ساعت دیگر مانده تا شروع استرسها و زود باشها و باید پر شودها و ... جان کلام را دوباره بر می دارم، با گراهام گرین می روم به آفریقا، حواسم اما پیش آن سالن بزرگ و شلوغ است که خواب و رخوت هدیه می دهد به آدم بی امان... شبیه دفتر روزنامه نیست، دیوار های سفیدش بیشتر آدم را یاد مرده شور خونه می اندازد. سرد و مرده... جوجه گربه می خواهد که حتما به مرده شورخونه بروم. جوجه گربه ها همیشه از آدم کارهای سخت می خواهند.آچار فرانسه بودن سخت تر است. هویت ندارد. تهش همان بازیکن خارق العاده پرسولیس دهه شصت است؛ مجتبی محرمی! کجاست آچار فرانسه؟ کسی یادش می آید او را؟ ژنرال اما به این حرف های من می خندد. اصلا ژنرال همیشه به من می خندد! ... گراهام گرین همچنان درگیر دو دلی های سرگرد اسکوبی است و انگلیسی بازی ویلسون... من مانده ام سر دوراهی

1 Comments:
می دونستم یکی از نکات مهم در روزنامه نگاری، توانایی در مزخرف نوشتنه !!!!!
Post a Comment
Links to this post:
Create a Link
<< Home